Mittwoch, 13. August 2014


دردم را کاشتم
درخت رنجم شد
گلهایش برای درد مندان تازگی نداشت
اما میوه آاش که زخم قلبم بود
اشک ابر‌های تنهایی را
دامنم را به گلهای دلم
پیوند میداد
تو باش و
دست‌هایی‌ که
با درد آشنایی ندارند
من گلهای دردم را
به هیچ قیمتای نمی‌‌فروشم
من اصلان فروشنده نیستم
دست‌هایت را ..........خوت
بهتر میدانی‌
(حاکمی)

Freitag, 8. August 2014



از راه غبار الود شهر

صدای ناله عشق

بر گلوی جاده زندگی‌

همچنان میفشارد

و

از سیب‌های کهنه

که بر درخت آرزو آویزان هستند

دلم بدرد آمده است

تو

با تو هستم

تو در کدام کوره راه قدم میزنی

(حاکمی)

Dienstag, 15. Juli 2014


بعضی‌‌ها چهره غمناک مرا میبینند
زیر لب میخند ند
که چرا
بر غم تنهای ها
غمناکم
این عجب نیست
که هر رهگذری
زیر لب
زمزمه‌ای می‌گوید
شاید هم میگرید
باورم کن
که دلم
از غم تو
گریان است

Montag, 14. Juli 2014

کاش میشد که از حاشیه بیرون آیی
و نمادی ز شقایق باشی‌
کاش میشد قد مور چه یی
این دلت لانه گرمی‌ میشد
کاش احساس من از تنها یی
عطر لبهای تو در شب میشد
کاش میشد چو صبحی‌ از شب
غم تنهای من رد میشد
و بهمراه نسیمی از گًل
ساکن گونه یی از تب میشد
کاش میشد که هنگام وداع
پیش رویم همه‌‌جا سد میشد
کاش میشد که در باغ خدا
جاده در نفسم شب میشد

Mittwoch, 2. Juli 2014


عشق‌ها راهی‌ یک دشت تهی از عشقند
که شقایق تنها است
رنگ ما ،رنگ شقایق‌ها نیست
که به عشق ، عشق دهیم
ما، به عاشق شدن عادت داریم
و نداریم نگاهی‌ که
به دل‌ عشق دهد
ما ، به عاشق شدن عادت داریم
که چوو عشق آمده ایم
تا که عاشق باشیم
آیه عشق
فقط یک کلمه است
با
هزاران فریاد
همه در دشت تهی
سرگردان
من و ما تنهاییم
چون به عاشق شدن عادت داریم

Montag, 23. Juni 2014

به استقبال شب نمی‌روم
تو  میدانی‌
ستاره  ام را دوست دارم
میدانم که
سیاهی‌ها را 
با طلوع خوشید
و
آمدن تو
بدرقه خواهم کرد
گلهای باغچه
در انتظار  تو
 زمین گیرند

Freitag, 20. Juni 2014


تو آن درمان بی‌ درمان دردی
اگر چه که زنی‌ ،اما تو مردی
وفای تو صفای تو بهار است
ز سرمای بهار من تو سردی
اگر من زنده‌ام  زندانیم من
ترا گویم تو مردی و تو مردی
(حاکمی)