Freitag, 27. Januar 2017

اتشفشان چه خموش است در بهار
با چهره ی بهار به جنگی نمی‌‌رود
اطراف من که پر از سنگ خاره است
با بوی یاس سفره ی ننگی نمی‌‌رود
آزادگان، به عشق  قسم یاد می‌کنند
گر‌ دل شکسته اند ، به چنگی نمی‌‌رود
پوشانده اند قامت رنگی‌ رنگ را
دستی‌ ز نور به سنگی‌ نمی‌‌رود
مزدا

Dienstag, 27. Dezember 2016



مرا چون پرنده یی مهاجر
در بدر کرده است
آشیانم را در آغوش تو ساخته بودم
و صیادان را در کمین خود
تا در هجرت تنها یی
مرا برای همیشه بی‌ آشیان کنند
با پر پر کردن بالهایم
حسرت هجرت را در دلم میکشم
(حاکمی)
تو گر جاری شوی در من
من از زخم هوس پرواز خواهم کرد
بپاشم خون به پای نو نهال آرزوهایم
من از زخم هوس‌های شعار دوستت دارم
خمیده ، آفتاب از دست داده ، تشنه‌ در خونم
من از زخم هوس سیرم
مرا از باغ عمرم با تبر
در کوره جا دادند
هوس دارم ز خاکستر بسازم،
خشت جانم را
و فردا را
مزدا

Montag, 19. Dezember 2016

به نام آنکه نامش برترین است
و یادش در وجودت بهترین است
به نام  او که چون همراه اویی
تو، همراهی. و او زیباترین است
به نام او ،که ،نامش بی‌ نیاز است
نمادش مهر در بالاترین است
به نام او که عشق است و محبت
صدای صلح او محکم‌ترین است،
به نام او که دنیایش بهشت است
تو را  دستگیر در عمق یقین است
به نام  دوستی‌ و صلح  نامش
ترا همراه تا عرش  برین است 
توانایی ما، پاک است در او
و او خود پاک در روی زمین است
مزدا

Montag, 21. November 2016

عاشقان از دوبار می‌ترسند
عارفان از عیار می‌ترسند
تا که هستیم زندگی‌ جاری است
روشنایی و خاموشی باری است
تلخ‌تر از شراب کهنه شدیم
هسته یی در دهان بسته شدیم
زندگی‌ را که با د آمد و برد
می‌ ننوشیم ،زنده خواهیم مرد
مزدا

Sonntag, 16. Oktober 2016

احساس ترین شعرم
یک زمزمه از عشق است
باران نباریده درهمهمه ی عشق است
اتش چوزند برقی
فریاد کشد رعدی
تاریکترین ابری
بارد که شب عشق است
مزدا 

Donnerstag, 6. Oktober 2016

زنجیر زدم بر پای ،تا فکر شود آزاد
زنجیره‌ افکارم،در یاد زند فریاد
جان را به سر زلفش ،بستم که نفس آید
در پیچ و خم موجم ،دریای نفس در با د
گل بر سر خارم من، در پیش نیاز خود
با باده فروشانم ،از یاد روم در یاد
ناقوس  کیسا را از مرگ نترسانید
در حنجره ناقوس،فریاد شود بیداد
خورسید نمی‌‌نالد،از بادیه و صحرا
ابری که بجوش آید،شیرین نشود فرهاد
مزدا