Samstag, 8. Februar 2014

ز کی‌ بهار می‌رسد
گلی خمار می‌رسد
به چشم انتظار  من 
هوای یار می‌رسد
بیا که بلبل دلم
نشسته با دلی‌ خموش
به لحظه‌های عاشقی
نسیم یار می‌رسد
بگو که یار من تو یی
هزار ساز من تو یی
بگو کجا روم کجا
ندای یار می‌رسد
شکوفه‌های عشق را
تو آفتاب  رحمتی
به زیر پای خود نگر
یقین بهار می‌رسد

Mittwoch, 5. Februar 2014

دل‌ خوش از این بودم که 
آیینه  صادق‌ترین ، من است
اما
 ندانستم که...
اشک چشم چپم را
از چشم راستم می‌‌بینم
و لبخند ،سمت راست را
در طرف چپ
در طول عمرم  دلبسته  آیینه بودم
 و دوستی‌ و راستی‌ را از او خواستم
نمیدانام که  بگویم
سلام  بر خاک و سنگ 
یا که آیینه

Dienstag, 4. Februar 2014

از روی شاخه یی که با ریشه‌ام بودم
مرا چیدی
در گلدان بلورینی گذاشتی‌
در گوشه یی  از اتاق گذاشتی‌
حالا که  اسیرم
و به آب و نور محتاج
از من دریغ میکنی‌
می‌ترسی‌
که با رسیدن  به آنها
دوباره ریشه بزنم

Freitag, 31. Januar 2014

آن دم که آسمان دلت رنگ خون گرفت
پاسخ نمی‌‌دهی‌ که چرا  او جنون گرفت
صاحبدلی که پرده پندار می‌‌درد
آوای دلربای خزان را فزون گرفت
پای شکسته و دل‌ بیجان حرام نیست
این ماهایان قصه زدریای خون گرفت
بزم بهار را چه کنم با خزان دل‌
در آن خزان چه بهاری  فزون گرفت
در پیشگاه مردم هوشیار می‌‌، خوریم
چشمان آسمان خدا رنگ خون گرفت

Donnerstag, 23. Januar 2014

احساس می‌کنم که
هوای تو جای خون
جریان رگ به قلب تهی من
از مسیر عشق
در دشت روحک دل‌،  پرواز می‌کند
انگار در سیاهی چشمم
تو مانده یی
پا را ز روی خیالم  ،نمیکشی
افتاده‌ام  به چاه عمیقی  ،ز عشق تو
دیگر نفس بدون تو جاری نمیشود.....

Mittwoch, 22. Januar 2014

پیدا نمیکنم
راهی‌ به آسمان
آنجا که عشق لانه خودرا سروده است
جز نرد بان دل‌
که در گیر عاشقی است
افتادگان خسته
چو نور خدا شوند
جانم به نردبان
دستم درون کاسه ی خور شید سیر شد،

Donnerstag, 16. Januar 2014

او پیامبر عشق
و خودش پیام آور عشق
رویای زندگی‌ من  
غرق در آفرینش ا